Ezekiel 1

رؤيای حزقيال‌ نبی‌

حزقيال‌ نبی‌

حزقيال‌ يكی از انبيا اسرائيل‌ بود و همراه‌ مردم‌ يهودا در بابل‌ در تبعيد بسر می‌برد. وی در اين‌ كتاب‌ پيشگويی می‌كند كه‌ يهوديها بزودی به‌ وطن‌ خود باز خواهند گشت‌ و اورشليم‌ را دوباره‌ بنا خواهند كرد. اين‌ پيشگويی پنجاه‌ سال‌ بعد، در زمان‌ عزرا و نحميا بوقوع‌ می‌پيوندد. حزقيال‌ در كتاب‌ خود می‌گويد مردم‌ در انتخاب‌ راه‌ و روش‌ خود آزادند، اما بايد بدانند كه‌ در قبال‌ خداوند مسئول‌ هستند. انسان‌ آزاد است‌ راه‌ خود را انتخاب‌ كند اما عواقب‌ و نتايج‌ آن‌ را خداوند تعيين‌ می‌كند.

در بخش‌ آخر كتاب‌، خداوند از طريق‌ رؤيا به‌ حزقيال‌ نشان‌ می‌دهد كه‌ اسرائيل‌ و يهودا دوباره‌ با يكديگر متحد خواهند شد و يک پادشاه‌ از نسل‌ داود بر آنها سلطنت‌ خواهد كرد.

حزقيال‌ به‌ مردم‌ يادآوری می‌كند كه‌ همانگونه‌ كه‌ خداوند در سرزمين‌ يهودا با آنان‌ بوده‌ است‌، در بابل‌ نيز همراه‌ ايشان‌ است‌. او می‌گويد آنها هرجا كه‌ باشند بايد از خداوند اطاعت‌ كنند. حزقيال‌ با سخنان‌ خود قوم‌ خود را دلداری می‌دهد و تقويت‌ می‌بخشد. او به‌ مردم‌ كمک می‌كند ايمان‌ خود را به‌ خداوند حفظ‌ كنند و چشم‌ براه‌ روزی باشند كه‌ به‌ وطن‌ خود باز می‌گردند.

1در روز پنجم‌ ماه‌ چهارم‌ سال‌ سی‌ام‌، كه‌ پنج‌ سال‌ از تبعيد يهوياكين‌ پادشاه‌ می‌گذشت‌، ناگهان‌ آسمان‌ به‌ روی حزقيال‌، پسر بوزی، گشوده‌ شد و خدا رؤياهايی به‌ او نشان‌ داد. حزقيال‌ كاهنی بود كه‌ با يهوديهای تبعيدی، كنار رود خابور در بابل‌ زندگی می‌كرد. حزقيال‌ چنين‌ تعريف‌ می‌كند:

4در يكی از اين‌ رؤياها، طوفانی ديدم‌ كه‌ از شمال‌ به‌ طرف‌ من‌ می‌آمد. پيشاپيش‌ آن‌، ابر بزرگی از آتش‌ در حركت‌ بود، هاله‌ای از نور دور آن‌ بود و در درون‌ آن‌، چيزی مانند فلزی براق‌، می‌درخشيد.
5سپس‌، از ميان‌ ابر، چهار موجود عجيب‌ ظاهر شدند كه‌ شبيه‌ انسان‌ بودند.
6ولی هر يک‌، چهار صورت‌ و دو جفت‌ بال‌ داشتند!
7پاهايشان‌ نيز مثل‌ پای انسان‌ بود، ولی پنجه‌ء پايشان‌ به‌ سم‌ گوساله‌ شباهت‌ داشت‌ و مانند فلزی براق‌، می‌درخشيد.
8زير هر يک از بالهايشان‌، دست‌هايی می‌ديدم‌ مثل‌ دست‌ انسان‌.
9انتهای بالهای آن‌ چهار موجود زنده‌ به‌ همديگر وصل‌ بود. آنها مستقيم‌ حركت‌ می‌كردند بدون‌ آنكه‌ برگردند.

10هر يک از آنها چهار صورت‌ داشت‌: در جلو، صورت‌ انسان‌؛ در طرف‌ راست‌، صورت‌ شير؛ در طرف‌ چپ‌، صورت‌ گاو و در پشت‌، صورت‌ عقاب‌.
11هر كدام‌ دو جفت‌ بال‌ داشتند، كه‌ يک جفت‌ باز بود و به‌ نوک بالهای موجودات‌ پهلويی می‌رسيد و جفت‌ ديگر، بدنشان‌ را می‌پوشاند.
12هر جا روحشان‌ می‌رفت‌، آنها هم‌ مستقيم‌ می‌رفتند بدون‌ آنكه‌ رويشان‌ را برگردانند.

13در ميان‌ اين‌ موجودات‌ زنده‌، چيزهايی شبيه‌ به‌ زغال‌ افروخته‌ با مشعل‌ روشن‌، در حال‌ حركت‌ بودند. از ميان‌ آنها، برق‌ می‌جهيد.
14آن‌ موجودات‌ زنده‌ نيز بسرعت‌ برق‌ به‌ عقب‌ و جلو حركت‌ می‌كردند.

15در همان‌ حال‌ كه‌ به‌ اين‌ چهار موجود زنده‌ خيره‌ شده‌ بودم‌، زير آنها و بر روی زمين‌، چهار چرخ‌ ديدم‌ زير هر موجود يک چرخ‌.
16چرخها مانند زبرجد می‌درخشيدند و همه‌ مثل‌ هم‌ بودند. داخل‌ هر چرخ‌، چرخ‌ ديگری نيز قرار داشت‌.
17برای همين‌ می‌توانستند بی‌آنكه‌ مجبور باشند دور بزنند، به‌ هر سو كه‌ بخواهند، بروند.
18آن‌ چهار چرخ‌ دارای لبه‌ها و پره‌هايی بودند و دور لبه‌ها پر از چشم‌ بود.

19وقتی آن‌ موجودات‌ زنده‌ حركت‌ می‌كردند، چرخها هم‌ با آنها حركت‌ می‌كردند. هنگامی كه‌ آنها از زمين‌ برمی‌خاستند، چرخها نيز برمی‌خاستند، و وقتی می‌ايستادند، چرخها هم‌ می‌ايستادند، چون‌ روح‌ آن‌ چهار موجود در چرخها نيز قرار داشت‌. پس‌ موجودات‌ زنده‌ و چرخها تحت‌ هدايت‌ روحشان‌ بودند.

22بالای سر موجودات‌ زنده‌، چيزی شبيه‌ به‌ يک صفحه‌ء بزرگ‌ گسترده‌ شده‌ بود كه‌ مانند بلور می‌درخشيد و انسان‌ را به‌ هراس‌ می‌انداخت‌.
23زير اين‌ صفحه‌، دو بال‌ هر موجود زنده‌ طوری باز بود كه‌ به‌ بالهای موجود ديگر می‌رسيد، و دو بال‌ ديگر، بدنشان‌ را می‌پوشانيد.
24وقتی پرواز می‌كردند، صدای بالهايشان‌ مانند غرش‌ امواج‌ ساحل‌ يا همچون‌ صدای خدا و يا همانند فرياد يک لشكر بزرگ‌ بود. وقتی می‌ايستادند، بالهايشان‌ را پايين‌ می‌آوردند.
25هر بار كه‌ می‌ايستادند، از صفحه‌ء بلورين‌ بالای سر آنها صدايی بگوش‌ می‌رسيد.

26بر فراز صفحه‌ء بالای سرشان‌، چيزی شبيه‌ به‌ يک تخت‌ سلطنتی زيبا قرار داشت‌ كه‌ گويی از ياقوت‌ كبود ساخته‌ شده‌ بود و بر روی آن‌ تخت‌، وجودی نشسته‌ بود كه‌ به‌ يک انسان‌ شباهت‌ داشت‌.
27از كمر به‌ بالا همچون‌ فلزی غوطه‌ور در آتش‌ می‌درخشيد، و از كمر به‌ پايين‌، مانند شعله‌های آتش‌، تابان‌ بود. دورتادورش‌ را نيز نوری درخشان‌ فراگرفته‌ بود كه‌ همه‌ء رنگهای رنگين‌كمان‌ در آن‌ ديده‌ می‌شد.

حضور پرجلال‌ خداوند بدينگونه‌ بر من‌ ظاهر شد. هنگامی كه‌ آن‌ منظره‌ را ديدم‌، به‌ خاک افتادم‌. آنگاه‌ صدای كسی را شنيدم‌ كه‌ با من‌ سخن‌ می‌گفت‌.

Copyright information for FCB